محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

محمدپارسا عشق مامان و بابا

عید قربان

سلام مامانی ،ببخشید سرم شلوغه وعکسات رو دیر به دیر میزارم.آخه وقتی بیداری همش باید باهات بازی کنم اینقده بلا شدی که نگو! این عکس برا جمعه ٥ آبان و شما٨٦ روزت بود مامانی .صبح اول رفتیم خونه مادر جون تا عید رو بهشون تبریک بگیم بعدم رفتیم خونه باغ پیش مامان محرم وعمو جونات، اونجا کلی بازی کردی تازشم برامون کباب درست کردی! میگی نه، ایناهااااا ادمه مطب رو هم نگاه کن:   عکسای روز عید قربان وقتی٨٦ روزت بود خونه مادر جون و مامان محرم... قربون پسر نازم بررررررم...     ...
18 آذر 1391

ماشين سواري

ماماني چه قده ماشين سواري دوس داري! هر وقت نميتونيم ساكتت كنيم بابايي شما رو سوار ماشين ميكنه و ميگردونه. تا ماشين روشن ميشه ساكت ميشي بعدم خوابت ميبره! شيطون بلاي من...   پسرم ماشين سواري دوست داره ...
17 آبان 1391

خونه باغ

پسر نازم روز به روز داره بزرگتر ميشه. اينجا 70 روزت بود و ما با دوستاي بابايي رفته بوديم خونه باغ. تا برسيم هوا تاريك شده بود و نتونستيم عكسهاي خوبي بگيريم...   عكساي 70 روزگي پسرم... ...
16 آبان 1391

محمد پارسا و عروسك كرير 1

سلام پسر شيطونم تازگيا عاشق اين زنبو كريرت شدي و باهاش بازي ميكني و حرف ميزني.اينجا 48 روزت بود ماماني... چيه ماماني كاري داري؟ !!!   بقيه عكسا تو ادمه مطبه يادت نره ببيني :   عكساي 47 روزگي پسري با زنبور كريرش!   بسه ديگه ماماني...     ...
16 آبان 1391

بدون شرح

... ادامه مطب رو ببيني بد نيست!:  50روزگي اينجا دائي جون رفته بود آذربايجان به زلزله زده ها كمك كنه.موقع برگشت برات كادو گرفته بود... اينجام شما رو رو تخت دائي گذاشته بوديم رفتيم نهار بخوريم وقتي برگشتيم اين شكلي شده بودي!   ...
16 آبان 1391

چهل روزگی پسملم

پسرم بالاخره چهل روزه شدي. رفتيم خونه مادر جون.مادر جون بردت حمام.يه كيك كوچولو هم برات گرفتنو چهل روزگيتو جشن گرفتن عسلم...   بقيه عكسا رو گذاشتم تو ادامه مطلب : حمام چهل روزگي پسرم ، خونه مادر جون     ... اينم دائي جون هاي شما   ...
14 مهر 1391